همعاسیعغلصیعغبلصغفبسشغبضاشغفبلضصی
هنایلغفشسبغفبصساغبشسبشساغبشساتفبشسبشسالسی
نعایسضلسشیالرزسشیالرشسزرشسلازرشسالزرشسالزالزسیشتلرشسیعنغبلسی
تعغلصبسشیفبصضیعغابلالبریضسغعبصی
چند لحظه بعد متوجه شوی که راننده از ترس قطع شدن ضبط اش وقتی به دست انداز ها میرسد سرعت را کم می کند
و ما به تدی فکر کنیم نه به راننده ای که تا این حد عذاب آور رانندگی میکند
با عشق
کسی انگار که با آنها نیست حرف میزند
حرکت رو به جلوی صورتها تمامی ندارد در حرفهای دیگریان
مثل تابلوهای نقاشی وقتی اول صبح آنها را نمی بینم
و با شورت ایستاده به صندلی ها نگاه می کنی
اما من که نبودم
وقتی عینک دخترها را از صورتها برداشتم
ما را به یاد صبح های گذشته می اندازد لبها
که دهانم را چشمها اجرا کردیا چشمها در اجرای دهان کار می کنند غیر قابل انکار بود چشمها
موسیقی را همراهی کرد
بنگ،بنگ بنگ،بنگ
در اتاق به چنگالهای آشپزخانه بی آنکه آنها را ببینم مشکوکم
چند ساعت بعد بود من را آوردند
چهار نفر اجبار می کنند گوشت حیوانات را بخور
از نور این صحنه می ترسم
کدام عکس را انتخاب کنم
فضای صبحانه سکسی بود همیشه
مخصوصا لیوانها
اما مقاومت می کنم
همگی کاملا می دانستند ایستاده اند
برگشت از صورتهای مجهول درست حدس زدم عینکها فرار می کنند از من
ارتفاع بیشتری داشت
صورتها را حتی به خیابان نمی رساند
فرار نمی کنم
آنها کفشهاشان را پوشیده بودند
می خواستند بروند
مثل دیوانه ای که پول دارد
انگار راهروهای قرمز رنگی وجود داردکه شبانه روز کار میکنند
با همین دستهایم قسم می خورم
انگار در اتاق ها پنهان می شوم
فیلم ها عکس ها
لخت می شوم ومی روم
کیرم را گرفته بودم با دستم
تخت را گذاشتم وسط
چرخ می زنم در اتاق
وضعیت فوق العاده سفید رفت تا جایی که می خواهد بیدار بماند


بعد یک نفر در جمعیت ناپدید می شود
این زنگ من است که در جمعیت صدای(مدرسه ها را آتش بزنید می دهد
بعد یک نفر در جمعیت بود که ناپدید شد
هوا پیما نبودند
سی سال از کودکی ها که گذشت در کودکی می رفتیم خاک شیر جمع می کردیم
میدانستیم سی سال که می گذرد این روز ها واقعیت خود را از دست می دهد
هوا پیما نبودند
تو از همه نزدیک تری(این را یکی در گوش ما گفت ورفت)
رفت بیرون می رود بیرون
دیر می شود اعصابمان می ریزد به هم
دو تا تخت اینجا بی مصرف مانده
سید برت می گفت حال داری دوش بگیریم
گفت نه عصبانیت کودکی ها دو تا تخت را اینجا بی مصرف گذاشته
بعد صورتش برید
خون ها را پاک نکرد مالید تو صورتش
کم نور بود صحنه ای که دیدم
دیدم پسری اتاق را رد کرد به سمت دستشویی رفت برگشت دوباره به سمت دستشویی رفت
ساختمانهای بیرون از پنجره دیده می شدند
ولی در خانه نبودم
یک دیوار فقط بیست سانتیمتر می باشد بچه ها
غروب ها بیرون نمی رفتم
زیرا از پنجره اتوبوس فقط یک چیز می شود دید
هرماشینی که رد میشود یک نفر دستبند دارد
قرار نبود اینقدر طول بکشد
باید برم اگزاز پام بخورم
در همین کم نوری بخوابم
فردا بلند بشم
برم بیرون
نه بیرون همه دستبند دارند
بیرون نمی شود رفت
از دور دو نفر با هم دست میدهند و جدا میشوند
وقتی بیرون می روی کسی نمی ا ید
همه دارند می روند
پدر مثل یک حیوان ارام سرش را تکان میدادو با چشمهایش دنیال چیزی میگشت
گفتم پدر با این نگاه ها قدرت تصمیم گیری را نمی توان اندازه گرفت
پدر را دوست دارم
تماس بگیرید عذر خواهی کنید از او
روزی پای اعدامش حاضر خواهید شدو با آن مغزهای کیری علیه اش شهادت خواهید داد
ببخش مرا ای تمام جاودانگی محسن
نه یک روز جمع می شوید دور جنازه اش با لگد میزنید تو سرش
رحم نمی کنم
بی شک تمام کیف های اینجا از شلوار محسن است
تمام شهر دنبال حازان خوزان گشتم
دختر بچه ها را دوست دارم.باید کنار یک پا افتاده باشم
جایی جدا تر از اینجا اتاق کاشته ام،میله های تخت
محسن ودیوارها
این تصویر عروسکی پشت شیشه هاست
این صدای شکلاتها،لخت خودکشی دسته جمعی ماست
زیر امواج موسیقی
توزیع چند ضربه کاری با شئی نوک تیزی زیرا برای خوشحالی محسن
از خیابان حضور خانه وچندین بار شستشوی دستها زیرا کثافت بیداد میکند
مکالمه بلند مدت محسن به ندرت به زیر میز ها مشاهده شد
باید بپرسیم
باید بپرسیم
نسبت به پیمان این تغییررا دارم که چند روزیست دیگر پیمان کجاست واین شخص کیست
چطور توضیح بدم این کسی که پیمان بود به طرز عذاب آوری کس دیگری شده
موها را در ایینه درست کردن
حتما نباید رنگهای واقعی ببینیم
خابیده بود قطار سربالا رفت،پا زیر پا لمس شد
بعد دندانها
بعد دندانها
محسن حق دارد مراخفه کند
یا من محسن را
یا من خودم را بعد محسن
یا محسن مرا بعد خودش
باور کن من گیج شده بودم تامی
غده های سلولی:
محسن=برادر
پدر =پدر
غده های سلولی اینکه این آدمها هستند،برادر بودن محسن می رود در شکلی
آشپز خانه ای لخت میشود.و از بین که نمی رود.شناسایی نمی شود
۱۵-۱۴-۸۷-آلبوم-۴۶-۳۹-۹۵-۲۶-۵۸-۴۶-۷۹-لباسها-۱۹-۲۵-۴۲-
۲۸-۴۵۷-۲-۱-۶-آنها وصورتها بعد چندین بار شستشوی دستها-۳۷-۱۷-۵-
۹-دودکش-۴۱-۷۶-شستشو-۱-۶۹-۱۲-۱۴-
کسی را که منی سراغ دارد و البته نشست میکند
از ترس موزاییک هایی که دیگر سر پا شده اند
حافظه هر تنی که از یاد ببرد لباسی را که تنی پوشیده
و چند نفر از دوستان که پشت به تصویر باز رسی بدنی می شدند
به زودی اضطراب چیزی از مرکز قطع ارتباط فوریت های پزشکی گزارش شده
گیج به گیج خیابانی که دیروز همینجا بود
و قضیه گنجشک که از قناری زیبا تر و خوش صدا تر است و شهری که می توانست محل آویزان شدن شورت ها از سیم برقهایش باشد
از ترس موزاییک هایی که دیگر سر پا شده اند
دراز به شیوع خیس دختر بچه های عصبانی
طوری که تنها نبود اسکیت میکند
سه قدم بالا
چند قدم پایین
در اتاقی صورتی حتی قبل از کشیدن سیگار مشکوک به قانون
دختر بچه های عصبانی
بی خوابی، بی خوابی
همین قدر چشمها از دور نزدیک اند تا به نسبت خانوادگی قطع نخاع وقطع برق
با غریبگی درخت
و نگاهی که ادغام شده اند با امضایی،پایین فضایی که بیمارستانی است
قبل از صدای زنگ
که از رابطه اش با دیگریان سروسری پیدا شده
شک بر انگیز است
واین حرکتی ست که مسافرت را از شمال به جنوب گنگ میکند بیمارستانی
خیلی ممنون دخترش
که به ته مانده ریه نمی رسی
به پشت سر گذاشتن لباس انسانی نمی رسی
و از سر درد نمی روی
همین طور الکی نمی رسی تا با رفاقت ات لباست را بر سر همه در آوری و از مردانگی دور شوی
در اتاق من وحضور پنهانی دیگریان
شاید نگاهی نفوذ نکند
با فاز شکا کی وطعمی بیمارستانی
بنا بر سیستم پشتیبان غدد سلولی لای ساختمانها نیز بدون هم به رخت ـ خواب می رود
تیک تاک ساعت به شخصی شدن قاطی می شود
اینجا، اونجایی شد
تا بی نهایتمین بار متاثر شدن از برهنگی سرد